مهمون من باش
بخند، بگذار همه بفهمند که قوی تر از دیروزی.
جمعه 7 شهریور 1393 :: نویسنده : عباس رضانیا

روزی بهلول بر هارون الرشید وارد شد.

خلیفه گفت مرا پندی بده!
بهول پرسید:اگر در بیابانی بی آب تشنگی بر تو غلبه نماید چندان که مشرف به موت گردی ،در مقابل جرعه ای آب که عطش تو را فرو نشاند چه میدهی؟
گفت : صد دینار طلا
پرسید:اگر صاحب آب به پول رضایت ندهد؟
گفت نصف پادشاهی ام را.
بهلول گفت :حال اگر به حبس البول مبتلا گردی . رفع آن نتوانی چه میدهی که آنرا علاج کنند؟
گفت :نیم دیگر سلطنتم را.
بهلول گفت : پس ای خلیفه این سلطنت که به آبی و  بولی وابسته است تو را مغرور نسازد که با خلق خدای به بدی رفتار کنی.




نوع مطلب : داستان های کوتاه، 
برچسب ها : مطالب آموزنده، ارزش سلطنت، بهلول و هارون الرشید، داستان کوتاه،
لینک های مرتبط :


درباره وبلاگ

کار خوبه خدا درست کنه...
مدیر وبلاگ : عباس رضانیا
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic