مهمون من باش
بخند، بگذار همه بفهمند که قوی تر از دیروزی.
شنبه 1 شهریور 1393 :: نویسنده : عباس رضانیا

هر کس گمشده ای دارد ،

و خدا گمشده ای داشت .

هر کسی دو تاست ،

و خدا یکی بود .

و یکی چگونه می توانست باشد ؟

هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند، هست ،

و خدا کسی که احساسش کند ، نداشت .

" در آغاز هیچ نبود ، کلمه ای بود و آن کلمه خدا بود "

و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود .

(د.ع. شریعتی )

 

 

هرگز از کسی که همیشه با من موافق بود ، چیزی یاد نگرفتم . . .
    ( دکتر علی شریعتی )

 

 

 

برادر ، چراغ ها را باید روشن کرد.

من از تو برای طلوع ،بی تاب ترم .

بگذار این مذهب جادو ، در روشنی بمیرد ،

تا " مذهب وحی " را ببینیم .

چهره " علی (ع)" در روشنایی ، زیبا و خدایی است .

به تو و من بی مذهب و مذهبی هر دو ،

علی را در تااریکی نشان داده اند .

(د.ع.شریعتی)





نوع مطلب : فرهنگ و ادب،  زیبا،آموزنده و خواندنی، 
برچسب ها : اشعار دکتر شریعتی، سخنان آموزنده، به یاد ماندنی، فرهنگ و ادب،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 28 مرداد 1393 :: نویسنده : عباس رضانیا

لبخند تو
هزینه ای ندارد ؛ ولی بسیار
چیزهای گرانبها می آفریند.
کسانی را که دریافتش می کنند غنی
 
می سازد ، ولی کسانی را که آن را می
بخشند فقیر نمی کند.
 
به سرعت برق می آید ، اما خاطره اش
 
تا ابد پایدار می ماند.
هیچ کس آنقدرها غنی نیست که
 
بتواند بی آن سرکند و هیچ کس آن
 
قدرها فقیر نیست که
 
نتواند از منافع آن بهره مند گردد.
 
در خانه شادمانی و خوشی می آفریند
،  در تجارت خیر و برکت می آورد و
 
نشانه دوستی و محبت است .
آن را نمی شود خرید ، گدایی کرد ،
 
قرض گرفت و یا دزدید ؛ زیرا کالایی
 
زمینی
نیست و تا وقتی بخشیده نشود ، به
 
دست نمی آید .
 
آرامش پس از خستگی ، روز روشن پس
از شب ناامیدی ، خورشید شادمانی پس
 
از ابرهای
 
اندوه ؛
 
و بهترین پادزهربرای حل مسائل
 
زندگی است .
 
و اگر در لحظه ای از روز خود با
 
فردی برخورد کردید که آنقدر خسته
 
بود که
نتوانست به شما لبخند بزند ، آیا
 
شما یکی از لبخندهای
 
زندگی بخشتان را به او هدیه می
 
کنید ؟... چون هیچکس به اندازه
آدمهایی که دیگر
 
لبخندی ندارند تا نثار کسی کنند
 
نیازمند لبخند نیست .
پس سخاوت را آذین بخش رفتار خود
کنید تا این هدیه آسمانی نثار
 
همگان شود.
 
لبخند بزنید :)





نوع مطلب : فرهنگ و ادب،  زیبا،آموزنده و خواندنی، 
برچسب ها : لبخند تو، متن های جالب، حکیمانه، زیبا و پندآموز،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 27 مرداد 1393 :: نویسنده : عباس رضانیا

چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان
نه به دستی ظرفی را چرك می كنند
نه به حرفی دلی را آلوده
تنها به شمعی قانعند
و اندكی سكوت...  

حسین پناهی

درختان می گویند بهار
پرندگان می گویند ، لانه
سنگ ها می گویند صبر
و خاک ها می گویند مصاحب
و انسان ها می گویند «خوشبختی»
امّا همه ی ما در یک چیز شبیهیم ،
در طلب نور !
ما نه درختیم
و نه خاک .
پس خوشبختی را با علم به همه ی ضعف هامان در تشخیص ،
باید در حریم خودمان جستجو کنیم ...





نوع مطلب : فرهنگ و ادب، 
برچسب ها : اشعار حسین پناهی، دل نوشته ها، شعر و ادب، زیبا و خواندنی،
لینک های مرتبط :

دخترم! اینجا شب است، یک شب نوئل و من از تو بسی دورم، خیلی دور، اما تصویر تو آنجا روی میز هست، تصویر تو اینجا روی قلب من نیز هست، اما تو کجایی؟ آنجا در صحنه پر شکوه تئاتر هنرنمایی می کنی؟ شنیده ام نقش تو در این نمایش پر نور و پر شکوه، نقش آن “شهدخت ایرانی” است که اسیر تاتارها شده است. شاهزاده خانم باش و بمان، ستاره باش و بدرخش اما اگر قهقهه تحسین آمیز تماشاگران، عطر مستی آور گل هایی که برایت فرستاده اند، تو را فرصت هشیاری داد نامه پدرت را بخوان. صدای کف زدن های تماشاگران گاه تو را به آسمان ها خواهد برد، برو! آنجا برو. اما گاهی نیز بر روی زمین بیا و زندگی مردمان را تماشا کن: زندگی آن رقاصان دوره گرد کوچه های تاریک را که با شکم گرسنه می رقصند و با پاهایی که از بینوایی می لرزد؛ من نیز یکی از اینان بودم، من طعم گرسنگی را چشیده ام من درد بی خانمانی را کشیده ام و از اینها بیشتر، من رنج حقارت آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زند اما سکه صدقه رهگذر خودخواهی آن را می خشکاند، احساس کرده ام. با این همه من زنده ام و از زندگانی پیش از آنکه مرگ فرا رسد نباید حرفی زد.

دخترم در دنیایی که تو زندگی می کنی، تنها رقص و موسیقی نیست. نیمه شب هنگامی که از سالن پر شکوه تئاتر بیرون می آیی آن تحسین کنندگان ثروتمند را یکسر فراموش کن، اما حال آن راننده تاکسی را که تو را به منزل می رساند بپرس، حال زنش را بپرس و اگر آبستن بود و اگر پولی برای خریدن لباس های بچه اش نداشت پنهانی پولی در جیب شوهرش بگذار! گاه به گاه با اتوبوس یا مترو شهر را بگرد، مردم را نگاه کن، زنان بیوه و کودکان یتیم را نگاه کن و دست کم روزی یک بار با خود بگو:”من هم یکی از آنان هستم” آری تو هم یک از آنها هستی دخترم نه بیشتر! هنر پیش از آنکه دو بال پرواز به انسان بدهد، اغلب دو پای او را نیز می شکند. وقتی به آنجا رسیدی که یک لحظه خود را برتر از تماشاگران خویش بدانی، همان لحظه صحنه را ترک کن و با اولین تاکسی خودت را به حومه پاریس برسان، من آنجا را خوب می شناسم. از قرنها پیش آنجا گهواره کولیان بوده است در آنجا رقاصه هایی مثل خودت خواهی دید، اما زیباتر از تو! مغرورتر از تو! اعتراف کن دخترم، همیشه کسی هست که بهتر از تو میرقصد. همیشه کسی هست که بهتر از تو می زند و این را بدان که در خانواده چارلی هرگز کسی آنقدر گستاخ نبوده است که به یک کالسکه ران، یک گدای کنار رود سن ناسزا بگوید. همیشه وقتی دو فرانک خرج می کنی با خود بگو سومین سکه مال من نیست، این مال یک مرد گمنام باشد که امشب به یک فرانک نیاز دارد. اگر از پول و سکه با تو حرف می زنم برای ان است که از نیروی فریب و افسون این بچه های شیطان خوب آگاهم.
من زمانی دراز در سیرک زیسته ام و همیشه و هر لحظه به خاطر بندبازانی که بر ریسمانی بس نازک راه می روند نگران بوده ام اما این حقیقت را به تو بگویم دخترم، مردمان روی زمین استوار بیشتر از بندبازان روی ریسمان نااستوار سقوط می کنند. شاید شبی درخشش گرانبهاترین الماس جهان تو را فریب دهد، آن شب این الماس ریسمان نااستوار تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است. شاید روزی چهره زیبایی تو را گول زند و آن روز تو بندبازی ناشی خواهی بود و بندبازان ناشی همیشه سقوط می کنند.دل به زر و زیور نبند، زیرا بزرگترین الماس این جهان آفتاب است و این الماس بر گردن همه می درخشد اما روزی دل به آفتاب چهره مردی بستی، با او یک دل باش، کار تو بس دشوار است این را می دانم. به روی صحنه جز تکه ای حریر نازک چیزی تن تو را نمی پوشاند، به خاطر هنر می توان عریان روی صحنه رفت و پوشیده تر و پاکیزه تر بازگشت، اما هیچ چیز هیچ کس دیگر در این دنیا نیست که شایسته آن باشد. برهنگی بیماری عصر ماست. من پیرمردم و شاید حرف خنده آور می زنم اما به گمان من تن عریان تو باید مال کسی باشد که روح عریان اش را دوست می داری. بد نیست اگر اندیشه تو در این باره مال ده سال پیش باشد، مال دوران پوشیدگی. می دانم که پدران و فرزندان همیشه جنگی جاودانه با یکدیگر دارند. با اندیشه های من جنگ کن دخترم. من از کودکان مطیع خوشم نمی آید با این همه پیش از آنکه اشک های من این نامه را تر کند می خواهم یک امید به خود بدهم؛ امشب شب نوئل است، شب معجزه است و امیدوارم معجزه است و امیدوارم معجزه ای رخ بدهد تا تو آنچه را که من به راستی می خواستم بگویم دریافته باشی. دخترم چارلی را، پدرت را فراموش نکن، من فرشته نبودم اما تا آنجا که در توان من بود تلاش کردم تا آدم باشم تو نیز تلاش کن که حقیقتاً آدم باشی.





نوع مطلب : زیبا،آموزنده و خواندنی، فرهنگ و ادب، 
برچسب ها : نامه چارلی چاپلین به دخترش جرالدین، نامه مشهور چارلی چاپلین، سخنان بزرگان،
لینک های مرتبط :

او باید بداند که همه ی مردم عادل و همه ی آن ها صادق نیستند . اما به فرزندم بیاموزید که به ازای هر شیاد ، انسان های صدیق هم وجود دارند . به او بگویید که به ازای هر سیاست مدار خودخواه ، رهبر با همتی هم وجود دارد، به او بیموزید که در ازای هر دشمن دوستی هم است . می دانم که وقت می گیرد ؛ اما به او بیاموزید که اگر با کار و زحمت خویش یک دلار کاسبی کند ، بهتر از آن است که جایی روی زمین پنج دلار پیدا کند . به او بیاموزید که از باختن پند گیرد و از پیروز شدن لذت ببرد . او را از غبطه خوردن بر حذر دارید . به او نقش و تاثیر مهم خندیدن را یاداور شوید . اگر می توانید به او نقش مهم کتاب را در زندگی آموزش دهید . به او بگویید تعمق کند ، به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان ، به گل های درون باغچه ، به زنبور هایی که در هوا پرواز می کنند ، دقیق شود . به فرزندم بیاموزید که در مدرسه بهتر است مردود شود اما با تقلب به قبولی نرسد . به او فرا دهید که با ملایم ها ملایم و با گردن کشان گردن کش باشد . به عقایدش ایمان داشته باشد حتی اگر همه خلاف او حرف بزنند . به او یاد دهید که همه ی حرف ها را بشنود و سپس سخن درست را انتخاب نماید . ارزش های زندگی را به فرزندم آموزش دهید . به او یاد دهید که در اوج اندوه تبسم را با خود به همراه داشته باشد . به او بگویید که در اشک ریختن خجالتی وجود ندارد . به او بیاموزید که برای عقل و شعورش می تواند قیمت بگذارد اما برای دل قیمت گذاری بی معنا است . به او بگویید که تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را بر حق می داند ، پای سخنش بایستد و با تمام قوا بجنگد . در کار تدریس به فرزندم ، ملایمت به خرج دهید اما از او یک نازک نارنجی و نازپرورده نسازید . بگذارید او شجاع باشد . به او بیاموزید که به مردم اعتقاد داشته باشد . توقع زیادی است ؛ اما ببینید چه کار می تواتنید بکنید .





نوع مطلب : زیبا،آموزنده و خواندنی، فرهنگ و ادب، 
برچسب ها : نامه ی ابراهام لینکن به آموزگار پسرش، نامه مشهور لینکلن، سخنان بزرگان،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 6 )    ...   2   3   4   5   6   
درباره وبلاگ

کار خوبه خدا درست کنه...
مدیر وبلاگ : عباس رضانیا
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات