دانلودکده مهمون من باش
جهت خرید آنلاین به پست ثابت مراجعه کرده و یا بر روی لینک های مرتبط هر پست کلیک کرده تا به پست اصلی فایل هدایت شوید.
درباره وبلاگ


دانلود گزارشکارشیمی،پایان نامه، پروژه و مقالات مرتبط به رشته شیمی ،سوالات استخدامی نفت و گاز به همراه مطالب آموزنده و خواندنی
abas_rezania@yahoo.com

مدیر وبلاگ : عباس رضانیا
نویسندگان
سخنان حکیمانه
یکشنبه 9 شهریور 1393
مطالب زیبا



نوع مطلب : تصاویر زیبا، فرهنگ و ادب، 
برچسب ها : تصاویر زیبا، سخنان حکیمانه، جملات زیبا، فقر، ایمان،
لینک های مرتبط :
قرآن ! من شرمنده توام
شنبه 1 شهریور 1393

قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند میشود ،همه از هم میپرسند ” چه کس مرده است؟ ” چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا تو را برای مردگان ما نازل کرده است .

 

قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام . یکی ذوق می کند که ترا بر روی برنج نوشته،‌یکی ذوق می کند که ترا فرش کرده ،‌یکی ذوق می كند که تو رابا طلا نوشته ،‌یکی به خود می بالد که ترا در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و …  آیا واقعا خدا تو را فرستاده تا موزه سازی کنیم ؟

 

قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می خوانند و تو را می شنوند ،‌آنچنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند .. اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد میزنند ” احسنت ! ” گویی مسابقه نفس است

 

قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه ، خواندن تو آز آخر به اول ،‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که تو را حفظ کرده اند ،‌حفظ کنی ، تا این چنین تو را اسباب مسابقات هوش نکنند .

 

خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو . .آنانکه وقتی تو را می خوانند چنان حظ می کنند ،‌گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما باقرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب

جهالت کشیده ایم 
        
   ( د. ع .شریعتی )





نوع مطلب : فرهنگ و ادب،  زیبا،آموزنده و خواندنی، 
برچسب ها : قرآن، من شرمنده ام، سخنان دکتر شریعتی، مطالب زیبا و خواندنی،
لینک های مرتبط :
دکتر شریعتی
شنبه 1 شهریور 1393

هر کس گمشده ای دارد ،

و خدا گمشده ای داشت .

هر کسی دو تاست ،

و خدا یکی بود .

و یکی چگونه می توانست باشد ؟

هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند، هست ،

و خدا کسی که احساسش کند ، نداشت .

" در آغاز هیچ نبود ، کلمه ای بود و آن کلمه خدا بود "

و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود .

(د.ع. شریعتی )

 

 

هرگز از کسی که همیشه با من موافق بود ، چیزی یاد نگرفتم . . .
    ( دکتر علی شریعتی )

 

 

 

برادر ، چراغ ها را باید روشن کرد.

من از تو برای طلوع ،بی تاب ترم .

بگذار این مذهب جادو ، در روشنی بمیرد ،

تا " مذهب وحی " را ببینیم .

چهره " علی (ع)" در روشنایی ، زیبا و خدایی است .

به تو و من بی مذهب و مذهبی هر دو ،

علی را در تااریکی نشان داده اند .

(د.ع.شریعتی)





نوع مطلب : فرهنگ و ادب،  زیبا،آموزنده و خواندنی، 
برچسب ها : اشعار دکتر شریعتی، سخنان آموزنده، به یاد ماندنی، فرهنگ و ادب،
لینک های مرتبط :
لبخند تو
سه شنبه 28 مرداد 1393

لبخند تو
هزینه ای ندارد ؛ ولی بسیار
چیزهای گرانبها می آفریند.
کسانی را که دریافتش می کنند غنی
 
می سازد ، ولی کسانی را که آن را می
بخشند فقیر نمی کند.
 
به سرعت برق می آید ، اما خاطره اش
 
تا ابد پایدار می ماند.
هیچ کس آنقدرها غنی نیست که
 
بتواند بی آن سرکند و هیچ کس آن
 
قدرها فقیر نیست که
 
نتواند از منافع آن بهره مند گردد.
 
در خانه شادمانی و خوشی می آفریند
،  در تجارت خیر و برکت می آورد و
 
نشانه دوستی و محبت است .
آن را نمی شود خرید ، گدایی کرد ،
 
قرض گرفت و یا دزدید ؛ زیرا کالایی
 
زمینی
نیست و تا وقتی بخشیده نشود ، به
 
دست نمی آید .
 
آرامش پس از خستگی ، روز روشن پس
از شب ناامیدی ، خورشید شادمانی پس
 
از ابرهای
 
اندوه ؛
 
و بهترین پادزهربرای حل مسائل
 
زندگی است .
 
و اگر در لحظه ای از روز خود با
 
فردی برخورد کردید که آنقدر خسته
 
بود که
نتوانست به شما لبخند بزند ، آیا
 
شما یکی از لبخندهای
 
زندگی بخشتان را به او هدیه می
 
کنید ؟... چون هیچکس به اندازه
آدمهایی که دیگر
 
لبخندی ندارند تا نثار کسی کنند
 
نیازمند لبخند نیست .
پس سخاوت را آذین بخش رفتار خود
کنید تا این هدیه آسمانی نثار
 
همگان شود.
 
لبخند بزنید :)





نوع مطلب : فرهنگ و ادب،  زیبا،آموزنده و خواندنی، 
برچسب ها : لبخند تو، متن های جالب، حکیمانه، زیبا و پندآموز،
لینک های مرتبط :
حسین پناهی
دوشنبه 27 مرداد 1393

چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان
نه به دستی ظرفی را چرك می كنند
نه به حرفی دلی را آلوده
تنها به شمعی قانعند
و اندكی سكوت...  

حسین پناهی

درختان می گویند بهار
پرندگان می گویند ، لانه
سنگ ها می گویند صبر
و خاک ها می گویند مصاحب
و انسان ها می گویند «خوشبختی»
امّا همه ی ما در یک چیز شبیهیم ،
در طلب نور !
ما نه درختیم
و نه خاک .
پس خوشبختی را با علم به همه ی ضعف هامان در تشخیص ،
باید در حریم خودمان جستجو کنیم ...





نوع مطلب : فرهنگ و ادب، 
برچسب ها : اشعار حسین پناهی، دل نوشته ها، شعر و ادب، زیبا و خواندنی،
لینک های مرتبط :
نامه چارلی چاپلین به دخترش جرالدین
سه شنبه 21 مرداد 1393

دخترم! اینجا شب است، یک شب نوئل و من از تو بسی دورم، خیلی دور، اما تصویر تو آنجا روی میز هست، تصویر تو اینجا روی قلب من نیز هست، اما تو کجایی؟ آنجا در صحنه پر شکوه تئاتر هنرنمایی می کنی؟ شنیده ام نقش تو در این نمایش پر نور و پر شکوه، نقش آن “شهدخت ایرانی” است که اسیر تاتارها شده است. شاهزاده خانم باش و بمان، ستاره باش و بدرخش اما اگر قهقهه تحسین آمیز تماشاگران، عطر مستی آور گل هایی که برایت فرستاده اند، تو را فرصت هشیاری داد نامه پدرت را بخوان. صدای کف زدن های تماشاگران گاه تو را به آسمان ها خواهد برد، برو! آنجا برو. اما گاهی نیز بر روی زمین بیا و زندگی مردمان را تماشا کن: زندگی آن رقاصان دوره گرد کوچه های تاریک را که با شکم گرسنه می رقصند و با پاهایی که از بینوایی می لرزد؛ من نیز یکی از اینان بودم، من طعم گرسنگی را چشیده ام من درد بی خانمانی را کشیده ام و از اینها بیشتر، من رنج حقارت آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زند اما سکه صدقه رهگذر خودخواهی آن را می خشکاند، احساس کرده ام. با این همه من زنده ام و از زندگانی پیش از آنکه مرگ فرا رسد نباید حرفی زد.

دخترم در دنیایی که تو زندگی می کنی، تنها رقص و موسیقی نیست. نیمه شب هنگامی که از سالن پر شکوه تئاتر بیرون می آیی آن تحسین کنندگان ثروتمند را یکسر فراموش کن، اما حال آن راننده تاکسی را که تو را به منزل می رساند بپرس، حال زنش را بپرس و اگر آبستن بود و اگر پولی برای خریدن لباس های بچه اش نداشت پنهانی پولی در جیب شوهرش بگذار! گاه به گاه با اتوبوس یا مترو شهر را بگرد، مردم را نگاه کن، زنان بیوه و کودکان یتیم را نگاه کن و دست کم روزی یک بار با خود بگو:”من هم یکی از آنان هستم” آری تو هم یک از آنها هستی دخترم نه بیشتر! هنر پیش از آنکه دو بال پرواز به انسان بدهد، اغلب دو پای او را نیز می شکند. وقتی به آنجا رسیدی که یک لحظه خود را برتر از تماشاگران خویش بدانی، همان لحظه صحنه را ترک کن و با اولین تاکسی خودت را به حومه پاریس برسان، من آنجا را خوب می شناسم. از قرنها پیش آنجا گهواره کولیان بوده است در آنجا رقاصه هایی مثل خودت خواهی دید، اما زیباتر از تو! مغرورتر از تو! اعتراف کن دخترم، همیشه کسی هست که بهتر از تو میرقصد. همیشه کسی هست که بهتر از تو می زند و این را بدان که در خانواده چارلی هرگز کسی آنقدر گستاخ نبوده است که به یک کالسکه ران، یک گدای کنار رود سن ناسزا بگوید. همیشه وقتی دو فرانک خرج می کنی با خود بگو سومین سکه مال من نیست، این مال یک مرد گمنام باشد که امشب به یک فرانک نیاز دارد. اگر از پول و سکه با تو حرف می زنم برای ان است که از نیروی فریب و افسون این بچه های شیطان خوب آگاهم.
من زمانی دراز در سیرک زیسته ام و همیشه و هر لحظه به خاطر بندبازانی که بر ریسمانی بس نازک راه می روند نگران بوده ام اما این حقیقت را به تو بگویم دخترم، مردمان روی زمین استوار بیشتر از بندبازان روی ریسمان نااستوار سقوط می کنند. شاید شبی درخشش گرانبهاترین الماس جهان تو را فریب دهد، آن شب این الماس ریسمان نااستوار تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است. شاید روزی چهره زیبایی تو را گول زند و آن روز تو بندبازی ناشی خواهی بود و بندبازان ناشی همیشه سقوط می کنند.دل به زر و زیور نبند، زیرا بزرگترین الماس این جهان آفتاب است و این الماس بر گردن همه می درخشد اما روزی دل به آفتاب چهره مردی بستی، با او یک دل باش، کار تو بس دشوار است این را می دانم. به روی صحنه جز تکه ای حریر نازک چیزی تن تو را نمی پوشاند، به خاطر هنر می توان عریان روی صحنه رفت و پوشیده تر و پاکیزه تر بازگشت، اما هیچ چیز هیچ کس دیگر در این دنیا نیست که شایسته آن باشد. برهنگی بیماری عصر ماست. من پیرمردم و شاید حرف خنده آور می زنم اما به گمان من تن عریان تو باید مال کسی باشد که روح عریان اش را دوست می داری. بد نیست اگر اندیشه تو در این باره مال ده سال پیش باشد، مال دوران پوشیدگی. می دانم که پدران و فرزندان همیشه جنگی جاودانه با یکدیگر دارند. با اندیشه های من جنگ کن دخترم. من از کودکان مطیع خوشم نمی آید با این همه پیش از آنکه اشک های من این نامه را تر کند می خواهم یک امید به خود بدهم؛ امشب شب نوئل است، شب معجزه است و امیدوارم معجزه است و امیدوارم معجزه ای رخ بدهد تا تو آنچه را که من به راستی می خواستم بگویم دریافته باشی. دخترم چارلی را، پدرت را فراموش نکن، من فرشته نبودم اما تا آنجا که در توان من بود تلاش کردم تا آدم باشم تو نیز تلاش کن که حقیقتاً آدم باشی.





نوع مطلب : زیبا،آموزنده و خواندنی، فرهنگ و ادب، 
برچسب ها : نامه چارلی چاپلین به دخترش جرالدین، نامه مشهور چارلی چاپلین، سخنان بزرگان،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 5 )    1   2   3   4   5   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • تعداد کل پست ها :
  • تعداد بازدید امروز از وبلاگ :
  • تعداد بازدید دیروز از وبلاگ :
  • تعداد بازدید این ماه :
  • تعداد بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو